معمایِ واو


هی واوِ بی‌دليل!

به من بگو

در اين هوای تاريک،

همدستِ کدام جمله‌ی مجبور به سايه خواهی خزيد؟

وقتی که پايانِ زيباترين جمله‌ها

همين حضورِ يک نقطه‌ی نارواست،

معلوم است که تاريکی

تنها تاوانِ نوشتنِ ترانه‌های ماست.

اينجا حتی حروفِ ربط

از تجمعِ کلماتِ آسوده می‌ترسند،

حروف

از ربطِ اين واژه به آن واژه می‌ترسند.

واو!

هی واوِ بی‌دليل!

آگاه و برحذر باش،

فردا باز عده‌ی ديگری می‌آيند

و از لعنتِ لغت‌های تازه سخن می‌گويند.

می‌گويند که خداوند

از آفرينشِ غم‌انگيزِ آدمی

پشيمان است.

يک خط فاصله بگذار

ترانه‌ات را شبيه من تمام کن:

حُروف، کَلَمات، و کاف، و لام، و مات!

اما تو ...!

تو ... واوِ بی‌دليل!

به همسرت بگو فردا با وثيقه بيايد.

سیــد علی صـالحی